تبليغاتX
کلبه ی عشق

کلبه ی عشق

مطالب عاشقانه

 

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت23:38توسط الی | |

 

 

قٍالِبــ و اِسمايلے هاےِ كـــيكـــــkikoــو

 

لیلا جونم آجی گلم تولدت مبارک عزیزم

 

آها بیاید وسط تولد آجی لیلامه

تولد تولد تولدت مبارک

 

قشنگ شدی،گل شدی،شدی مثل عروسک

عزیز من،گل من،تولدت مبارک،تولدت مبارک

% کارتهای روز تولد (متحرک) ،شکلکهای تولد،شکلکهای زیبا ساز تولد برای وبلاگ% کارتهای روز تولد (متحرک) ،شکلکهای تولد،شکلکهای زیبا ساز تولد برای وبلاگ% کارتهای روز تولد (متحرک) ،شکلکهای تولد،شکلکهای زیبا ساز تولد برای وبلاگ

حالا نوبت فوت کردن شمع هاست

آجی لیلا بدو بیا شمع هارو فوت کن که ۱۰۰سال زنده باشی

لیلا جون چه کیک خوشمزه ایه

بیا آجی اینم سهم تو

حالا رسیدیم به قسمت قشنگ تولد

آره منظورم کادوهاست

% کارتهای روز تولد (متحرک) ،شکلکهای تولد،شکلکهای زیبا ساز تولد برای وبلاگ

این کادوی منه 

دوستان کادوهارو بیارین

بلهههههه خدارو شکر آجیم از کادوها خوشش اومده

خب حالا همه بیاین وسط هر چی قره خالی کنید

مدیونه هر کی با قر خشک شده تو کمر مجلسو ترک کنه

  

آها آها آها آها

  شکلک های شباهنگ  شکلک های شباهنگ   شکلک های شباهنگشکلک های شباهنگ

لیلا ببین کی اومده تولدت

لیلا اوشینو ببین چه قری میده

شکلک های شباهنگ 

        

لیلای گلم آجی خوشکلم این متن و با عشق تقدیمت میکنم،و برات بهترینارو آرزو میکنم چون تو لایق   بهترینهایی عزیزم

خواستم برایت هدیه بگیرم

گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم

برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام

بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم

به فکر فرو رفتم و

سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم

که بهترین چیز در زندگیم هست

به ناگه فریاد زدم

که قلبم را می فرستم چون

او

خود زیباست، مظهرایستادگیست

سربه زیرو با نجابتست

تولدت مبارک عزیزم

 دوست دارم لیلای عزیزم

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت0:12توسط الی | |

 

تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد …

از عاشقی تباهی

از زندگی مصیبت

از دوستی شکست و

از سادگی خیانت

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت0:0توسط الی | |

 

تقدیم به مامان گلم که بهترین مامان دنیاست

مادرم ای بهتر از فصل بهار

مادرم روشن تر از هر چشمه سار

مادرم ای عطر ناب زندگی

مادرم ای شعله ی بخشندگی

مادرم ای حوری هفت آسمان

مادرم ای نام خوب و جاودان

مادرم ای حس خوب عاشقی

مادرم خوشتر ز عطر رازقی

مادرم ای مایه ی آرامشم

مادرم ای واژه ی آسایشم

مادرم ای جاودان در قلب من

مادرم ای صاحب این جسم و تن

مادرم می خواهمت تا فصل دور

مادرم پاینده باشی پر غرور

مادرم روزت مبارک ناز من

مادرم تنها تویی آواز من

 

مامان جونم الی فدات

عاشششششششششششششششقتم مامانی

روزت مبارک عزیز دلم

 

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت19:53توسط الی | |

 شعر روز مادر

 

آدما تا وقتی کوچیک هستن  Emoticon

دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن

اما پول ندارن Emoticon

وقتی بزرگتر میشن   

پول دارن

اما

وقت ندارن عجله

وقتی هم که پیر میشن

پول دارن

وقت هم دارن

اما

مادر ندارن 

مادر تنها کسی است که میتوانی تمام فریادهایت را بر سرش بکشی و مطمئن باشی که هرگز انتقام نمی گیرد.  

مامان جونا مارو ببخشید    

                                                                     

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت19:32توسط الی | |

 

ای دوست قبولم كن و جانم بستان

مستم كن و وز هر دو جهانم بستان

با هر چه دلم قرار گیرد بی تو

آتش به من اندر زن و آنم بستان

ای زندگی تن و توانم همه تو

جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی ازآنی همه من

من نیست شدم در تو ازآنم همه تو

خود ممكن آن نیست كه بردارم دل

آن به كه به سودای تو بسپارم دل

گر من به غم عشق تو نسپارم دل

دل را چه كنم بهر چه می‌دارم دل

در عشق تو هر حیله كه كردم هیچ است

هر خون جگر كه بی تو خوردم هیچ است

از درد تو هیچ روی درمانم نیست

درمان كه كند مرا كه دردم هیچ است

من بودم و دوش آن بت بنده نواز

از من همه لابه بود از وی همه ناز

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید

شب را چه كنم حدیث ما بود دراز

دل تنگم و دیدار تو درمان من است

بی رنگ رخت زمانه زندان من است

بر هیچ دلی مباد  بر هیچ تنی

آن كز قلم چراغ تو بر جان من است

ای نور دل و دیده و جانم چونی

وی آرزوی هر دو جهانم چونی

من بی لب لعل تو چنانم كه مپرس

تو بی رخ زرد من ندانم چونی

افغان كردم بر آن فغانم می سوخت

خامش كردم چو خامشانم می سوخت

از جمله كران‌ها برون كرد مرا

رفتم به میان و در میانم می سوخت

من درد تو را ز دست آسان ندهم

دل بر نكنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم

كان درد به صد هزار درمان ندهم

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

آنرا كه وفا نیست از عالم كم باد

دیدی كه مرا هیچ كسی یاد نكرد

جز غم كه هزار آفرین بر غم باد

در عشق توام نصیحت و پند چه سود

زهرآب چشیده‌ام مرا قند چه سود

گویند مرا كه بند بر پاش نهید

دیوانه دل است پام بر بند چه سود

من ذره و خورشید لقایی تو مرا

بیمار غمم عین دوایی تو مرا

بی بال و پر اندر پی تو می‌پررم

من كَه شده‌ام چو كهربایی تو مرا

غم را بر او گزیده می باید كرد

وز چاه طمع بریده می باید كرد

خون دل من ریخته می‌خواهد یار

این كار مرا به دیده می‌باید كرد

آبی كه ازاین دیده چو خون می‌ریزد

خون است بیا ببین كه چون می‌ریزد

پیداست كه خون من چه برداشت كند

دل می‌خورد و دیده برون می‌ریزد

عاشق همه سال مست و رسوا بادا

دیوانه و شوریده و شیدا بادا

با هوشیاری غصه هر چیز خوریم

چون مست شدیم هرچه بادا بادا

از بس كه برآورد غمت آه از من

ترسم كه شود به كام بدخواه از من

دردا كه ز هجران تو ای جان جهان

خون شد دلم و دلت نه آگاه از من

ما كار و دكان و پیشه را سوخته‌ایم

شعر و غزل و دوبیتی آموخته‌ایم

در عشق كه او جان و دل و دیده‌ی ماست

جان و دل و دیده هر سه را سوخته‌ایم

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت16:17توسط الی | |

 

پرسیدم.....،
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
 با كمی مكث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .
پرسیدم ،
آخر .... ،
و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ...
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،
آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :
زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،
فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،
زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست
دو چيز را هميشه فراموش كن:
خوبي كه به كسي مي كني
بدي كه كسي به تو مي كند
دو چيز را از هم جدا كن:
عشق و هوس
چون اولي مقدس است و دومي شيطاني، اولي تو را به پاكي مي برد و دومي به پليدي.
در دنيا فقط 3 نفر هستند كه بدون هيچ چشمداشت و منتي و فقط به خاطر خودت خواسته هايت را بر طرف ميكنند، پدر و مادرت و نفر سومي كه خودت پيدايش ميكني، مواظب باش كه از دستش ندهي و بدان كه تو هم براي او نفر سوم خواهي بود.
هيچگاه عشق را با محبت، دلسوزي، ترحم و دوست داشتن يكي ندان، همه اينها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.
هميشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن، آنگاه مي بيني كه چگونه قبل از اينكه خودت دست به كار شوي ، كارها به خوبي پيش مي روند.
از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.
از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.
پس هر چه مي خواهي از خدا بخواه و در نظر داشته باش كه براي او غير ممكن وجود ندارد و تمام غير ممكن ها فقط براي شماست.

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت16:8توسط الی | |

 

ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند …
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد …
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ….
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است …!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین …
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟!

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت22:58توسط الی | |

 

سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد

تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد

بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من

که بغض آشنای ابر گریه می خواهد

بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم

و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد

چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی

که حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد

 

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت22:56توسط الی | |

 

عشقبازی به همین آسانی است…

که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
…رنگ زیبای خزان با روحی
…نیش زنبور عسل با نوشی
کارهمواره باران با دشت
برف با قله کوه
رود با ریشه بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه ای با آهو،برکه ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
وشب و روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی است

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت23:0توسط الی | |

 

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ .. تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم

آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو

می توانم مایه ی ــ گه گاه ــ دلگرمی شوم

میل میل ِ توست اما بی تو باور کن که من

در هجوم بادهای سخت ، پرپر می شوم

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت22:35توسط الی | |

+نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت20:32توسط الی | |

 

کاش می شد خانه ای می ساختیم

بانگاهی دل به هم می باختیم

زیر بارون غم درد فراق

با غم دوری هم می ساختیم

+نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت20:30توسط الی | |

 

گفتم:خدايا از همه دلگيرم گفت:حتي من؟

گفتم:خدايا دلم را ربودند! گفت:پيش از من؟

گفتم:خدايا چقدر دوري؟ گفت:تو يا من؟

گفتم:خدايا تنهاترينم! گفت:پس من؟

گفتم:خدايا کمک خواستم. گفت:از غير من؟

گفتم:خدايا دوستت دارم. گفت:بيش از من؟

گفتم:خدايا انقدر نگو من! گفت:من توام، تو من

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت0:49توسط الی | |

 
از این شب های بی پایان،
چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم
و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را
به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه همدردی،
نه دلسوزی،
نه حتی یاد دیروزی...
هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،
میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن
که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم
ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.
ببار امشب
که تنها آرزوی پاک این دفتر
گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا
نه همدردی،
نه دلسوزی،
فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری
به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...
 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت0:24توسط الی | |