|
آها بیاید وسط تولد آجی لیلامه تولد تولد تولدت مبارک قشنگ شدی،گل شدی،شدی مثل عروسک عزیز من،گل من،تولدت مبارک،تولدت مبارک حالا نوبت فوت کردن شمع هاست آجی لیلا بدو بیا شمع هارو فوت کن که ۱۰۰سال زنده باشی لیلا جون چه کیک خوشمزه ایه بیا آجی اینم سهم تو حالا رسیدیم به قسمت قشنگ تولد آره منظورم کادوهاست این کادوی منه دوستان کادوهارو بیارین بلهههههه خدارو شکر آجیم از کادوها خوشش اومده خب حالا همه بیاین وسط هر چی قره خالی کنید مدیونه هر کی با قر خشک شده تو کمر مجلسو ترک کنه آها آها آها آها لیلا ببین کی اومده تولدت لیلا اوشینو ببین چه قری میده لیلای گلم آجی خوشکلم این متن و با عشق تقدیمت میکنم،و برات بهترینارو آرزو میکنم چون تو لایق بهترینهایی عزیزم خواستم برایت هدیه بگیرم گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم به فکر فرو رفتم و سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم که بهترین چیز در زندگیم هست به ناگه فریاد زدم که قلبم را می فرستم چون او خود زیباست، مظهرایستادگیست سربه زیرو با نجابتست تولدت مبارک عزیزم دوست دارم لیلای عزیزم
تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد … از عاشقی تباهی از زندگی مصیبت از دوستی شکست و از سادگی خیانت
مادرم ای بهتر از فصل بهار مادرم روشن تر از هر چشمه سار مادرم ای عطر ناب زندگی مادرم ای شعله ی بخشندگی مادرم ای حوری هفت آسمان مادرم ای نام خوب و جاودان مادرم ای حس خوب عاشقی مادرم خوشتر ز عطر رازقی مادرم ای مایه ی آرامشم مادرم ای واژه ی آسایشم مادرم ای جاودان در قلب من مادرم ای صاحب این جسم و تن مادرم می خواهمت تا فصل دور مادرم پاینده باشی پر غرور مادرم روزت مبارک ناز من مادرم تنها تویی آواز من مامان جونم الی فدات
آدما تا وقتی کوچیک هستن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن وقتی بزرگتر میشن پول دارن اما وقت ندارن وقتی هم که پیر میشن پول دارن وقت هم دارن اما مادر ندارن مادر تنها کسی است که میتوانی تمام فریادهایت را بر سرش بکشی و مطمئن باشی که هرگز انتقام نمی گیرد. مامان جونا مارو ببخشید
ای دوست قبولم كن و جانم بستان مستم كن و وز هر دو جهانم بستان با هر چه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندر زن و آنم بستان ای زندگی تن و توانم همه تو جانی و دلی ای دل و جانم همه تو تو هستی من شدی ازآنی همه من من نیست شدم در تو ازآنم همه تو خود ممكن آن نیست كه بردارم دل آن به كه به سودای تو بسپارم دل گر من به غم عشق تو نسپارم دل دل را چه كنم بهر چه میدارم دل در عشق تو هر حیله كه كردم هیچ است هر خون جگر كه بی تو خوردم هیچ است از درد تو هیچ روی درمانم نیست درمان كه كند مرا كه دردم هیچ است من بودم و دوش آن بت بنده نواز از من همه لابه بود از وی همه ناز شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید شب را چه كنم حدیث ما بود دراز دل تنگم و دیدار تو درمان من است بی رنگ رخت زمانه زندان من است بر هیچ دلی مباد بر هیچ تنی آن كز قلم چراغ تو بر جان من است ای نور دل و دیده و جانم چونی وی آرزوی هر دو جهانم چونی من بی لب لعل تو چنانم كه مپرس تو بی رخ زرد من ندانم چونی افغان كردم بر آن فغانم می سوخت خامش كردم چو خامشانم می سوخت از جمله كرانها برون كرد مرا رفتم به میان و در میانم می سوخت من درد تو را ز دست آسان ندهم دل بر نكنم ز دوست تا جان ندهم از دوست به یادگار دردی دارم كان درد به صد هزار درمان ندهم اندر دل بی وفا غم و ماتم باد آنرا كه وفا نیست از عالم كم باد دیدی كه مرا هیچ كسی یاد نكرد جز غم كه هزار آفرین بر غم باد در عشق توام نصیحت و پند چه سود زهرآب چشیدهام مرا قند چه سود گویند مرا كه بند بر پاش نهید دیوانه دل است پام بر بند چه سود من ذره و خورشید لقایی تو مرا بیمار غمم عین دوایی تو مرا بی بال و پر اندر پی تو میپررم من كَه شدهام چو كهربایی تو مرا غم را بر او گزیده می باید كرد وز چاه طمع بریده می باید كرد خون دل من ریخته میخواهد یار این كار مرا به دیده میباید كرد آبی كه ازاین دیده چو خون میریزد خون است بیا ببین كه چون میریزد پیداست كه خون من چه برداشت كند دل میخورد و دیده برون میریزد عاشق همه سال مست و رسوا بادا دیوانه و شوریده و شیدا بادا با هوشیاری غصه هر چیز خوریم چون مست شدیم هرچه بادا بادا از بس كه برآورد غمت آه از من ترسم كه شود به كام بدخواه از من دردا كه ز هجران تو ای جان جهان خون شد دلم و دلت نه آگاه از من ما كار و دكان و پیشه را سوختهایم شعر و غزل و دوبیتی آموختهایم در عشق كه او جان و دل و دیدهی ماست جان و دل و دیده هر سه را سوختهایم
پرسیدم.....،
ماه من ، غصه چرا ؟!
سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من که بغض آشنای ابر گریه می خواهد بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی که حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد
عشقبازی به همین آسانی است… که گلی با چشمی عشقبازی به همین آسانی است
حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم آخ .. تا می بینمت یک جور دیگر می شوم با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند یاسم و باران که می بارد معطر می شوم در لباس آبی از من بیشتر دل می بری آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو می توانم مایه ی ــ گه گاه ــ دلگرمی شوم میل میل ِ توست اما بی تو باور کن که من در هجوم بادهای سخت ، پرپر می شوم
کاش می شد خانه ای می ساختیم بانگاهی دل به هم می باختیم زیر بارون غم درد فراق با غم دوری هم می ساختیم
گفتم:خدايا از همه دلگيرم گفت:حتي من؟ گفتم:خدايا دلم را ربودند! گفت:پيش از من؟ گفتم:خدايا چقدر دوري؟ گفت:تو يا من؟ گفتم:خدايا تنهاترينم! گفت:پس من؟ گفتم:خدايا کمک خواستم. گفت:از غير من؟ گفتم:خدايا دوستت دارم. گفت:بيش از من؟ گفتم:خدايا انقدر نگو من! گفت:من توام، تو من
|
About
محبوبم! Archivesاردیبهشت 1391فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 Links
سکـــــوت |